امروز داشتم بعد از مدتها فکر میکردم
مرور جالبی بود از گذشته ها انگار داشتم تو زمان قدم میزدم
تو اتاقم دراز کشیده بودم هیچ صدایی جز صدای آب حاصل از شستن ظرف ها تو آشپزخونه که هر از گاهی تو اتاق میپیچید و انگار در میزد نمیومد... داشتم ثانیه ها رو می شمردم صداش منو یاد قدیما مینداخت یاد ساعت رو میزیم که عکس دوتا مرغ و خروس توش بود که با صدای ثانیه ها به زمین نوک میزدن.
چه روزهای خوبی بود از مدرسه که میومدم از ترس اینکه مشق های مدرسه ام تلنبار نشه واسه شب
سریع شروع به نوشتن میکردم تا راحت بتونم به بازی برسم
اون موقع مثل الان بازیهای الکترونیکی نبود دوتا توپ پلاستیکی میخریدیم یکیشو پاره میکردیم واسه لایه توپ دیگه تا به قول خودمون مردونه بشه ...
تو حیاط مدرسه مون جمع میشدیم با بچه ها و سه تا تیم میشدیم و فوتبال بازی میکردیم
وااااای که چه روزای خوبی بود .. حتی دروازه مون هم سنتی بود:) دوتا سنگ این طرف و دوتا سنگ اونطرف زمین میکاشتیم و معلوم نبود کدوم توپ واقعا گل شده ... دعوا و خنده و هیجان قاطی بود
همین طور فکرم گسترش پیدا میکرد که خوابم برد....
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 23:14 موضوع | لینک ثابت
آسمان را بنگر كه هنوز بعد صد ها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبي پر از مهر به ما مي خندد
يا زميني را كه دلش از سردي شب هاي خزان
نه شكست و نه گرفت
بلكه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد كشيد
و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت
تا بگويد كه هنوز پر از امنيت و احساس خداست
ماه من غصه چرا
تو مرا داري و من
هر شب و روز
آرزويم همه خوشبختي توست
ماه من دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
كار آن هايي نيست كه خدا را دارند
ماه من غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات از لب پنجره ي عشق، زمين خورد و شكست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن
و بگو با دل خود كه خدا هست خدا هست
او هماني است كه در تارترين لحظه ي شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد
او هماني است كه دلش مي خواهد
همه زندگي ام غرق شادي باشد
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي، بودن اندوه هست
اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه، ميوه ي يك باغ اند
همه را با هم و با عشق بچين
ولي از ياد مبر پشت هر كوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز كسي مي خواند
كه خدا هست خدا هست و چرا غصه؟
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا !
و در آن باز کسی می خواند ، که خدا هست ، خدا هست
چرا غصه ؟! چرا؟
خدا هست...
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در سه شنبه چهارم مرداد 1390 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
دست تنهایی هوای کوه کندن کرده است
من یقین دارم کمی فرهاد شیرین میزند!
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
زیرا شادمانی او شادمانی من است
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی، طمع شعله نمیبندم،
خردک شرری هست هنوز؟
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت
عکس های بسیار زیبا از برخورد آب و رنگ....
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت
سلام عزیزان جان
این وبلاگ جدیدمه به دستور استاد تاسیس شده شاید با روحیات شما سازگار نباشه شایدم باشه ....
به هرحال خوشحال میشم سر بزنید.............
دنیای نقشه کشی صنعتی ........ دوست دارم از نظرات خودتون بهره مندم کنید یا اگه مطلبی در رابطه طراحی صنعتی دارید در اختیارم بزارید ....
خیلی ممنونم ازتون
تو مثل نفس می مونی-------------- دستای سردتو کاشکی تو به دستم برسونی![]()
بزار عاشقت بمونم
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در سه شنبه هفتم دی 1389 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در شنبه بیستم آذر 1389 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
فرياد سكوتم را گوش كن
و نجواي خاموشي ام را معنا كن
من مفهوم(( نگريستن))
و(( نه گريستن )) هستم
من
براي زورق كوچك خوشبختي ام
يك دريا گريسته ام
تا در گل نشيند
نهنگ آرزوهايم.
در پايين سد سكوتم
سكوت نكنيد
تا مبادا سيلاب ويرانگر اندوهم
جلگه سبز نگاهتان را
فرو شويد
موجي است سركش
اما نهان
كه آرامش ظاهرم را
به صخره هاي سخت زمان خواهد كوبيد
تا طفل فرو خفته ي فريادم
بياموزد
چگونه سر دهد
سرود سبز(( نگريستن))
و(( نه گريستن)) را
نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در یکشنبه هفتم آذر 1389 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت
زندگی دایره است
مركزش صفر بزرگ
و منم داخل آن
و تویی نیز چو من
و من و تو با هم
می توانیم كه از صفر
بسازیم عددی
و به اندازه اندازه خود
حجم این دایره را بیش كنیم
گر چه صفریم،ولی گسترش خویش كنیم
پس اگر من به تو یاری نكنم
و تو مانی بی من
یا بمانم بی تو
آسمان بی كس و بی مهر شود
دایره خالی و بی مصرف و خود صفر شود

نوشته شده توسط آواز خوان دوره گرد در شنبه هفدهم مهر 1389 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ابر بارنده به دریا گفت:"من نبارم تو کجا دریایی ؟"
در دلش خنده کنان دریا گفت:"ابر بارنده تو خود از مایی..."
کاش میدیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
فهرست اصلی
دوستان
عاشق
وبلاگ سارا
عشق کاغذی...
آهنگ ......
قطره های اشک
CATMAN
گلستانه
چینی نازک تنهایی من
سکوت تنهایی
امیر رضا خادم
نهال
مرگ پنهان
کلاغ سیاه
آنیتا----فرشته ی آب
شاپرک
میرزا بنویس
گناه اصلی
تیک تیک
باران......سمانه جان
موج مرده
امام علی (ع)
آموزش آهنگسازی
شبگرد عاشق
کلبه عشق
پسر متولد نوامبر
من بی تو تو بی من
پشت پرچین خیال
دلتنگی های سحر
اسمان بی ابر
ستاره
چهار شاخه گل سرخ
ماه من ----- الناز
خاطرات سوخته---هانا
صحنه اعترافات----منیژه
دختر آفتاب
خاطرات عشق ما
دختر ماه
آرش & آیسل-------سما
رویای بارانی
هر چی دلم می خواد---شری
نوستالوژی یک دختر دیوانه
دیباچه
lovely-dovey-----بیتا
روزهای آخر----احسان
مطالب بارونی
دنیای آبی قلبهای سرخ
پرواز شاپرک ها
voice of my heart
زندگی حس غریبی است که ....رها
بهشت زمین ------حسنکدر
ارکیده
لبخند پاییز
گل نرگس
kobism graphic
کلبه کوچک دلتنگی های من
عسل بانو
دختر پارسی
قهوه خونه
عشق یخی
اتهام وارد نیست
فریاد عشق
آسمان بی ابر---شقایق
حانی جان
قالب های مژگان
کلبه بارانی من
طناب آسمان
دهکده شعر
گیتار برای همه
گیتار مرگ
دلخواسته های الناز
دنیای طراحی صنعتی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
طراح قالب
POWERED BY